گنجور

 
جامی

به باغ لاله و گل رونق بهارانند

ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند

نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم

که از نوایر شوق تو داغدارانند

شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش

اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند

قرار بر سر آتش که راست نیست عجب

که بر رخ تو دو زلف تو بی قرارانند

چنان به راه تو گرمند رهروان که مگر

فراز بارگی جم چو جم سوارانند

به فرق سنگ سیاست مزن گدایان را

که مستحق چنین تاج شهریارانند

به عشق تا در تسلیم و صلح زد جامی

جهانیان همه با او ستیزه کارانند

 
 
نسکبان اندروید
اوحدی مراغه‌ای

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بردبارانند

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا

[...]

امیرعلیشیر نوایی

گدای کوی خرابات تاجدارانند

خرابات جام می عشق هوشیارانند

قرارگاه دل آن طره را چسان سازم

در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند

به گلشن رخش از بلبلی چو من چه حساب

[...]

صائب

سپند خال لبت آتشین عذارانند

به خون تپیده لعل تو تاجدارانند

اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند

نظر به شعله خوی تو نی سوارانند

نوشته است به روی بتان به خط غبار

[...]

نشاط اصفهانی

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند

دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند

مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن

بهر طرف که خرامی نقاب دارانند

گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنم

[...]

فتحعلی‌شاه

نشسته بر سر کوی تو تاج‌دارانند

عنان صبر ز کف داده هوشیارانند

صفات ذات تو از وصف خلق مستغنی‌ست

گدای کوی تو امروز تاجدارانند

قدم ز خانه برون نِه که عاشقان از شوق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه