گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بس که بی‌روی دل‌آرای تو غوغا کردم

خویش را در دو جهان بهر تو رسوا کردم

مدتی از پی این گمشده دل می‌گشتم

عاقبت در خم گیسوی تو پیدا کردم

به سیه‌بختی من بین که ز آهی به جهان

چرخ را تیره تر از طره لیلا کردم

با همه روسیهی دوش به خاک در تو

نقد جان دادم و با وصل تو سودا کردم

مژده آمدنت داد صبا دوش به من

دل و جان بهر نثار تو مهیا کردم

می‌کشم باده ز هجرا تو از خون جگر

دیده و دل ز غمت ساغر و صهبا کردم

تا که در سایه سرو تو نشستم چو فلک

فتنه‌ها از قد موزون تو بر پا کردم

پاسبان گشت خبردار و از آن کویم راند

بس که شب‌ها ز غمت ناله بی‌جا کردم

بس که در کوه و کمر اشک فشاندم خاقان

رخنه‌ها زاشک روان بر دل خارا کردم

 
 
نسکبان اندروید
فضولی

اقتدای تن و جان و دل شیدا کردم

مدتی عاشقی شاهد دنیا کردم

بودم آسوده گرفتم ره تشویش و تعب

داشتم راحت دل دغدغه پیدا کردم

بهر آرام تن و کام دل و راحت جان

[...]

صائب

عمرها تربیت دیده بینا کردم

تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم

رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد

من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم

هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
نورس دماوندی

دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم

تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم

آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشک

که صدف را گره خاطر دریا کردم

باده از ساغر خورشید کشد مردمکم

[...]

فتحعلی‌شاه

نعمت هر دو جهان را به تو سودا کردم

از خدا آن چه نبایست تمنا کردم

گشت سرمایه امید نجات دو جهان

ان چه در دایره عشق تو پیدا کردم

لطف فرمود به من در دو جهان ایزد پاک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه