بس که بیروی دلآرای تو غوغا کردم
خویش را در دو جهان بهر تو رسوا کردم
مدتی از پی این گمشده دل میگشتم
عاقبت در خم گیسوی تو پیدا کردم
به سیهبختی من بین که ز آهی به جهان
چرخ را تیره تر از طره لیلا کردم
با همه روسیهی دوش به خاک در تو
نقد جان دادم و با وصل تو سودا کردم
مژده آمدنت داد صبا دوش به من
دل و جان بهر نثار تو مهیا کردم
میکشم باده ز هجرا تو از خون جگر
دیده و دل ز غمت ساغر و صهبا کردم
تا که در سایه سرو تو نشستم چو فلک
فتنهها از قد موزون تو بر پا کردم
پاسبان گشت خبردار و از آن کویم راند
بس که شبها ز غمت ناله بیجا کردم
بس که در کوه و کمر اشک فشاندم خاقان
رخنهها زاشک روان بر دل خارا کردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اقتدای تن و جان و دل شیدا کردم
مدتی عاشقی شاهد دنیا کردم
بودم آسوده گرفتم ره تشویش و تعب
داشتم راحت دل دغدغه پیدا کردم
بهر آرام تن و کام دل و راحت جان
[...]
عمرها تربیت دیده بینا کردم
تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم
رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد
من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم
هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد
[...]
دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم
آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشک
که صدف را گره خاطر دریا کردم
باده از ساغر خورشید کشد مردمکم
[...]
نعمت هر دو جهان را به تو سودا کردم
از خدا آن چه نبایست تمنا کردم
گشت سرمایه امید نجات دو جهان
ان چه در دایره عشق تو پیدا کردم
لطف فرمود به من در دو جهان ایزد پاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.