گنجور

 
فتحعلی‌شاه

چمن چون بخت خسرو شاد و خرم

نشسته بر عذار لاله شبنم

ز بس باشد هوایش روح‌افزا

نمی‌گردد به پیرامون دل غم

دهد جان مرده صد ساله را باز

نسیمش چون دم عیسی مریم

شکسته رونق آب خضر را

کشد حسرت برای جرعه‌اش جم

در آب صاف آن روح است مضمر

به خاک پاک آن جان است مدغم

برید بحث می‌آید پیاپی

نوید وصل می‌آرد دمادم

تعالی الله از آن آب و گل پاک

دل صد چاک خاقان راست مرهم

 
 
نسکبان اندروید
باباطاهر

غمم غم بی و همراز دلم غم

غمم هم‌صحبت و همراز و همدم

غمت مهله که مو تنها نشینم

مریزا بارک الله مرحبا غم

سنایی

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم

شبان و روز با هم مست و خرم

مرا زان چه که چونان گفت ابلیس

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

مبارک باد و میمون باد و خرم

همایون خلعت سلطان عالم

بلی خود خلعت سلطان بهرحال

مبارک باشد و میمون و خرم

ترا بیرون ز تشریف شهنشاه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه