گنجور

 
فتحعلی‌شاه

نعمت هر دو جهان را به تو سودا کردم

از خدا آن چه نبایست تمنا کردم

گشت سرمایه امید نجات دو جهان

ان چه در دایره عشق تو پیدا کردم

لطف فرمود به من در دو جهان ایزد پاک

جز وصال تو از او هر چه تمنا کردم

برقع از روی تو افتاد جمالت دیدم

خوش بهشتی که من امروز تماشا کردم

به نشد چاره دردم چه کنم درد دلم

عمر‌ها بر دل بیمار مداوا کردم

گر کشی ور بنوازی چه تفاوت دارد

زهر از دست تو با خویش گوارا کردم

ظلم‌های تو ز صد رفت به خاقان اما

همچو ایوب به درد تو مدارا کردم

 
 
نسکبان اندروید
فضولی

اقتدای تن و جان و دل شیدا کردم

مدتی عاشقی شاهد دنیا کردم

بودم آسوده گرفتم ره تشویش و تعب

داشتم راحت دل دغدغه پیدا کردم

بهر آرام تن و کام دل و راحت جان

[...]

صائب

عمرها تربیت دیده بینا کردم

تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم

رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد

من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم

هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
نورس دماوندی

دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم

تا در او جلوه ی پنهان تو پیدا کردم

آنقدر جوش زد از چشم ترم گوهر اشک

که صدف را گره خاطر دریا کردم

باده از ساغر خورشید کشد مردمکم

[...]

فتحعلی‌شاه

بس که بی‌روی دل‌آرای تو غوغا کردم

خویش را در دو جهان بهر تو رسوا کردم

مدتی از پی این گمشده دل می‌گشتم

عاقبت در خم گیسوی تو پیدا کردم

به سیه‌بختی من بین که ز آهی به جهان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه