ما غم بیهده چون مردم عامی نخوریم
آب و می را بحلالی و حرامی نخوریم
ما ز صافی می عشرت بچشیدن شادیم
قسمت مردم عالم بتمامی نخوریم
خون جوشیدهٔ میپخته چکد از رک تاک
ماهمان لحظهاش از غایت خامی نخوریم
گو بکن بخت بآئین دگر جلوه که ما
بازی زاغ بطاووس خرامی نخوریم
بطچینی بر «طالب» مگذارید که ما
میهندی دگر از شیشه خامی نخوریم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.