دلا چو سبزه و سوسن زبان دراز مباش
چو طفل غنچه بشوخی بهانه ساز مباش
نئی کم از لب ساغر بخامشی میساز
چو نای هرزه درای و نفس دراز مباش
درون پرده که از ناکسی ندارد راه
برون ز سلسلهٔ محرمان راز مباش
گهی زبان چو جرسهای بیزبان میدوز
همیشه عاشق آواز خود چو ساز مباش
چو راه عشق گرفتی ز راه شرع بگرد
نیاز ورز ولی منکر نماز مباش
چو روز کوته عمر از جهان سبک بگذر
گران رکاب چو شبهای دیر تاز مباش
بدست تیغ ز کافر دلی مده سر خویش
مرید سلسلهٔ طرهٔ ایاز مباش
تمام عمر به بیچارگی بساز و بسوز
زچاره بگذر و ممنون چارهساز مباش
مبر نیاز بسوی نیازمندان لیک
ز بی نیاز بتقلید بی نیاز مباش
چو شمع خلوت درد مصیبتی «طالب»
بکنج غمکده بیسوز و بیگداز مباش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.