گنجور

 
طالب آملی

هیچکه در گوش ما حرف مرادی کس نگفت

نیشها خوردیم و هرگز نوش بادی کس نگفت

رنجها بردیم ما را کس براحت دل نداد

این گره را حرف امیدی گشادی کس نگفت

آسمان را نیست مذهب راز دل باوی مگوی

حرف دین با کافری بی‌اعتقادی کس نگفت

بار ما از پای لغز عشق چون در گل فتاد

همرهان رفتند و ما را خیر بادی کس نگفت

از سپهر سنگدل «طالب» مکن با ما حدیث

با سبک‌روحی چو تو حرف جمادی کس نگفت

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی