راهم بتو نزدیکتر از راه خیالست
تاریک شبان را، ره باریک و بالست
با این مدد طالع و این همرهی بخت
اندیشهٔ دیدار توأم فرض محالست
گر جام جم آرند مشو مضطرب ایدل
می نوش حریفانه همان گیر سفالست
راهم بجنون گوشهٔ ابروی تو بنمود
اینها گل نظارهٔ آن نیم هلالست
دل در قدح دیدهٔ ما جرعهٔ خونی است
وآن جرعهٔ خون بر همه چون شیر حلالست
بر دولت هر دانه بسوزید سپندی
گر خرمنشان سوختهٔ برق جمالست
سودا بسرم فال شبیخون زده «طالب»
واینک حرکات عجبم شاهد حالست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.