از دل خبرم نیست ندانم بکجا رفت
دانم که به پیش نظر این دلشده را رفت
دیدم که براین سقف مرا نیست عروجی
آهی زدم از درد که گردم بهوا رفت
افسانه درازست دمی گوش بمن دار
تا با تو بگویم که بمن بی تو چها رفت
باز آمدنش را بدل امید ضعیف است
کان شوخ چو رفت از نظرم رو بقفا رفت
شادی عرق خشک درین غمکده ننمود
زآن در چو شمال آمد و زین در چو صبا رفت
بر تربت «طالب» سگ آنکوی نگارید
تا خلق بدانند که در راه وفا رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت
خورشید من از اوج جوانی چو برآمد
بس ذره سرگشته که بر باد هوا رفت
گفتم ز در خویش مران، گفت که بگذر
[...]
آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
باماش عتابی ست ندانم چه خطا رفت
آه از من بیدل که دل سوخته من
عمری ست که گم گشت و ندانم که کجا رفت
بر باد شد آن جان هوایی که مرا بود
[...]
آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟
تا رَفت مَرا اَز نَظَر آن چَشمِ جَهانبین
کَس واقفِ ما نیست که اَز دیده چهها رَفت
بَر شَمع نرفت اَز گُذرِ آتشِ دل، دوش
[...]
دید آن که پی من به خرابات فنا رفت
سرها چو حباب آمد و بر باد فنا رفت
در هجر تو آه دل من بوده که تا صبح
گفتند خلایق که مگر باد صبا رفت
در راه به زهاد بسی عربده کردست
[...]
گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت
بدمستی و دیوانگی از ما به کجا رفت
دیوانه از اینیم که آن شوخ پریوش
چشمی سوی ما کرد که عقل از سر ما رفت
هر غمزه که زد چشم خوشت صید دلی کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.