گنجور

 
طالب آملی

از دل خبرم نیست ندانم بکجا رفت

دانم که به پیش نظر این دلشده را رفت

دیدم که براین سقف مرا نیست عروجی

آهی زدم از درد که گردم بهوا رفت

افسانه درازست دمی گوش بمن دار

تا با تو بگویم که بمن بی تو چها رفت

باز آمدنش را بدل امید ضعیف است

کان شوخ چو رفت از نظرم رو بقفا رفت

شادی عرق خشک درین غمکده ننمود

زآن در چو شمال آمد و زین در چو صبا رفت

بر تربت «طالب» سگ آنکوی نگارید

تا خلق بدانند که در راه وفا رفت

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
امیرخسرو دهلوی

افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت

کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت

خورشید من از اوج جوانی چو برآمد

بس ذره سرگشته که بر باد هوا رفت

گفتم ز در خویش مران، گفت که بگذر

[...]

جلال عضد

آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت

باماش عتابی ست ندانم چه خطا رفت

آه از من بیدل که دل سوخته من

عمری ست که گم گشت و ندانم که کجا رفت

بر باد شد آن جان هوایی که مرا بود

[...]

حافظ

آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت

آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟

تا رَفت مَرا اَز نَظَر آن چَشمِ جَهان‌بین

کَس واقفِ ما نیست که اَز دیده چه‌ها رَفت

بَر شَمع نرفت اَز گُذرِ آتشِ دل، دوش

[...]

امیرعلیشیر نوایی

دید آن که پی من به خرابات فنا رفت

سرها چو حباب آمد و بر باد فنا رفت

در هجر تو آه دل من بوده که تا صبح

گفتند خلایق که مگر باد صبا رفت

در راه به زهاد بسی عربده کردست

[...]

اهلی شیرازی

گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت

بدمستی و دیوانگی از ما به کجا رفت

دیوانه از اینیم که آن شوخ پری‌وش

چشمی سوی ما کرد که عقل از سر ما رفت

هر غمزه که زد چشم خوشت صید دلی کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه