گنجور

 
طالب آملی

ما ظرف خویش درمی‌ناب آزموده‌ایم

خود را به نیم قطره شراب آزموده‌ایم

از نوش و نیش غمزهٔ او بیخبر نه‌ایم

چندین‌هزار لطف و عذاب آزموده‌ایم

در نیل چرخ توسن همت بران دلیر

کین دجله نگذرد ز رکاب آزموده‌ایم

از آه و اشک پیکر مارا فتور نیست

ما خویش را بآتش و آب آزموده‌ایم

هستند اگرچه راحتیان ایمن از عذاب

ما اهل راحتیم و عذاب آزموده‌ایم

کس‌را مجال دیدن رخسار یار نیست

آن چهره را ز هفت نقاب آزموده‌ایم

بازی نمی‌خوریم چو «طالب» ز روزگار

یعنی فریب موج سراب آزموده‌ایم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی