باز امشب همچو شمع از پای تا سر آتشیم
ظاهر و باطن چو معشوق سمندر آتشیم
خواه گریان خواه سوزان سوز و ساز
همچو خون عاشقان، خشک آتش و بر آتشیم
حال ما تا از درون دل چسان باشد که ما
از برون پوست چون تفتیده مجمر آتشیم
دامن از ماتر شود اما نسوزد زانکه ما
در سبو آبیم و در گرداب ساغر آتشیم
جوهر یاقوت، نیمی آب، نیمی آتش است
ما چو مرجان سرشک خود سراسر آتشیم
ما بمعنی بال سیمرغیم و گردون زال زر
او ز ما دایم براحت ما از او در آتشیم
ایمن از ما باش «طالب» گاه غیبت زانکه ما
در قفا برگ گلیم و در برابر آتشیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.