گنجور

 
طالب آملی

بروی بستر صورت نگار یار نگیرم

چرا که زنده دلم مرده در کنار نگیرم

کجا دهند حریفان عشق ره بمیانم

اگر ز صحبت اهل هوس کنار نگیرم

خیال وعدهٔ او نگذرد بدل شب هجرم

که همچو دانه سر راه انتظار نگیرم

غمست مایهٔ آرام و وصل راحتم آنست

که در کنار نگیرم غمی، قرار نگیرم

بهر شرار بیایم بجوش چون دل «طالب»

نصحیتی که عزیزان کنند خوار نگیرم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی