بروی بستر صورت نگار یار نگیرم
چرا که زنده دلم مرده در کنار نگیرم
کجا دهند حریفان عشق ره بمیانم
اگر ز صحبت اهل هوس کنار نگیرم
خیال وعدهٔ او نگذرد بدل شب هجرم
که همچو دانه سر راه انتظار نگیرم
غمست مایهٔ آرام و وصل راحتم آنست
که در کنار نگیرم غمی، قرار نگیرم
بهر شرار بیایم بجوش چون دل «طالب»
نصحیتی که عزیزان کنند خوار نگیرم