همین بس که گاهی براهش به بینم
ز یک تیر پرتاب آهش به بینم
ز وصلش بدین مایهام گشته راضی
که چون ماه نو گاهگاهش به بینم
درستی پذیرد دلم ز آن شکستی
که بر گوشهای کلاهش به بینم
چو از دیدن جلوهاش نا امیدیم
بکوشم مگر جلوهگاهش به بینم
ندارم دریغا برآن سینه دستی
که در نازکی دستگاهش به بینم
رخش دیده، در انتظارم خطش را
گلش چون بدیدم گیاهش به بینم
کنم نذر صد جامهٔ کعبه « طالب »
که در خواب زلف سیاهش بهبینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.