خدایگانا از طرز جمع داری دوش
بدان رسید که از خویش نیز فرد شوم
بخاطرم نرساند شب گذشته مباد
که در حواشی بزم تو خار درد شوم
کنون بهآش خمارم صلا زنی هیهات
من آنکسم که بدین مژده رهنورد شوم
نیایم از همه پیش تو با همه گرمی
چو آش سوخته از انتظار سرد شوم
شب شفای شربت نبودهام انباز
که روز رنج خمارت شریک درد شوم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.