ز سر خاکم دریغ از دیده خاشاکم دریغ آید
چه سان گل بر سر افشانم کز او خاکم دریغ آید
چنین کز پای تا سر در غمش آلودهٔ دردم
نگیرم دامنش کآن دامن پاکم دریغ آید
نیاویزم برغبت گر سر از دامان فتراکش
نه برسر حیف بر دامان فتراکم دریغ آید
باشک از اوج تازی بازدارم گرد راهش را
چرا کین توتیا بر چشم افلاک دریغ آید
بمژگان میفرستم اشک حسرت بیدریغ از دل
که این گوهر دریغ از چشم نمناکم دریغ آید
نشایم با خردمندی جنون عشق را «طالب»
گریبان پاره چون سازم که از چاکم دریغ آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.