کیستی تو بهم انداخته گرگ و برهئی چند
آمیخته با هم سره و ناسرهئی چند
رو پای بدامن کش و انکار که شد قطع
دشتی و بیابانی و کوه و درهئی چند
دل در صف این طرفه غزالان غزل گوی
شیریست زبون گشتهٔ آهو برهئی چند
دلها بخم زلف تو دانی چه گروهند
آویخته در دامن شب شبپرهئی چند
«طالب» چو برآری گهر از بحر طبیعت
بفرست بما جوهریان نادرهئی چند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.