نشسته منتظرم تا غمی جمال نماید
چو روزهدار که جاسوسی هلال نماید
بود حرام چو می خون خود بدور تو خوردن
ولی ضرورت عشق تواش حلال نماید
دل شکسته کند وصل بر خدنگ تو عاشق
بدین وسیله مگر نوبر وصال نماید
ضعیف گشته وجودم چنانکه هر که ببیند
مرا بکوی تو شخص عدم خیال نماید
بزیر لب ز تو آمادهٔ هزار وصالم
مگر زبان مرا حیرت تو لال نماید
غم میان تو باریک ساخت جسم نحیفم
چنانکه در بن دندان غم خلال نماید
دراین چمن نکنم شکوه از نسیم حوادث
گرم چو سرو و گل و لاله پایمال نماید
بدام طرفه ملالی فتاده خاطر «طالب»
عجب که میکدهها رفع این ملال نماید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.