گاه بر آتش دل از مژه آبی بزنید
گه بسوزیدش و مستانه کبابی بزنید
هرچه داغست رخش تازه بدارید ز اشک
همچو مرغان کبابش نمک آبی بزنید
همدمان وقت عزیز است و هوا مغتنم است
بنشینید و بعشرت می نابی بزنید
چون بکف باده بود گو مزهٔ باده مباش
بکباب ار نرسد دست شرابی بزنید
ورگرانی کند آن سر که سبک بود از می
بگذارید بیای خم و خوابی بزنید
با عمارت گر خود فیض نباشد «طالب»
در صحبت بچو من خانه خرابی بزنید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.