موم بود این دل که بر فولاد پهلو میزند
سنگ چون میبیند از دورش ترازو میزند
میزند بر کاکل آن شیرین غضب از نازچین
وآنچه از کاکل زیاد آید بر ابرو میزند
کی بصید ما صف موران گشاید شست ناز
آنکه از یک تیر مژگانش صد آهو میزند
اینک این ابرو یش زه کرده آن مشکین هلال
گو بیا پیش آنکه لاف از زور بازو میزند
یک تنست این دل که در هر لحظه طالبوار او
خویشتن را بر سپاه غمزهٔ او میزند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.