گنجور

 
طالب آملی

سنبل جنت وموی تو ز یک سلسله‌اند

آفتاب و گل روی تو ز یک سلسله‌اند

میشوم زنده بتحریک سر زلف نسیم

زانکه بوی گل و بوی تو ز یک سلسله‌اند

هست مارا بتو ربطی ز ازل ای زاهد

کوزهٔ ما و سبوی تو ز یک سلسله‌اند

ناله بر نالهٔ من تاب ده ای عارف مست

زانکه‌های من و هوی تو ز یک سلسله‌اند

خس نیم لیک کشم خاری از آتش ناچار

چکنم آتش و خوی تو ز یک سلسله‌اند

بوی مهری ز غزالان حرم میشنوم

غالبا کعبه و کوی تو ز یک سلسله‌اند

بکمال خود و نقص تو ببینم «طالب»

زانکه بحر من و جوی تو ز یک سلسله‌اند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی