سنبل جنت وموی تو ز یک سلسلهاند
آفتاب و گل روی تو ز یک سلسلهاند
میشوم زنده بتحریک سر زلف نسیم
زانکه بوی گل و بوی تو ز یک سلسلهاند
هست مارا بتو ربطی ز ازل ای زاهد
کوزهٔ ما و سبوی تو ز یک سلسلهاند
ناله بر نالهٔ من تاب ده ای عارف مست
زانکههای من و هوی تو ز یک سلسلهاند
خس نیم لیک کشم خاری از آتش ناچار
چکنم آتش و خوی تو ز یک سلسلهاند
بوی مهری ز غزالان حرم میشنوم
غالبا کعبه و کوی تو ز یک سلسلهاند
بکمال خود و نقص تو ببینم «طالب»
زانکه بحر من و جوی تو ز یک سلسلهاند