اسیر زلف تو جان از کف جنون نبرد
گرش هزار بود جان یکی برون نبرد
مجال حرف چو باید بزم عاشق زار
بهر بهانه برد نام یار چون نبرد
ز بسکه آفت سرهاست تیغ بیدادت
کسی بکوی تو جزره بیوی خون نبرد
کسی بنا ننهد خانهئی به نیت عشق
که از سرم کف خاکی پی شکون نبرد
ز بس چکیدهٔ شوقم ز بیم بیتابی
چو دل ببزم تو آید مرا درون نبرد
دلم ز فیض اثر کم ز مومیائی نیست
شکستگی ز سر زلف یار چون نبرد
ز بسکه نالهٔ «طالب» جنون فزاست کسی
بعهد سینهٔ او نام ارغنون نبرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.