من همان گبرم که آتشخانه بر من تنگ شد
وز خراش نالهام ناقوس بی آهنگ شد
صحبتم از بسکه با شیخ و برهمن درگرفت
در میان کفر و ایمان بر سر من جنگ شد
ره بهنجار توکل رو که دوش از گریهام
از بیابانها نشان منزل و فرسنگ شد
رنگ بیماران پذیرفتم چو دیدم چشم یار
چون کنم کز رنگها دل مایل این رنگ شد
هیزم صد دوزخ هجرش نمیآرد بجوش
آب بود آن را که میخواندم دل اکنون سنگ شد
ز آن دهن گویا دریغی رفته بر قتلم که باز
خاک بر من گشت آتش گور بر من تنگ شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.