گل شکفت و بزم خرم گشت و گلشن تازه شد
ناخنی زد بلبل و داغ دل من تازه شد
خانه روشن کردن شمعم بیاد آمد چه دوش
روی امیدم بوقت جان سپردن تازه شد
سبزهٔ لب تشنه چون از آب گردد تازه روی
از وصال تیغ او رگهای گردن تازه شد
عشق بست از کفر و دین گلدستهئی کز نکهتش
روح چندین زاهد و چندین برهمن تازه شد
از جگر آهی بر آوردم که از تأثیر آن
حلقهٔ دلمردگان را شور و شیون تازه شد
از سفر آمد گل و عزم سفر بنمود باز
ماتم بلبل کفن گردید و از من تازه شد
مژده دلها را که شد آن غمزه از ناخن دراز
رسم دیرین جراحت تازه کردن تازه شد
داغ را با سینهٔ سوزان ما نو گشت عهد
ذوق خاکستر نشین ما به گلخن تازه شد
«طالب» از زخمی که نو برداشتم از تیغ یار
دوستیهای کهن ما را بدشمن تازه شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.