مرگم حیات گشت چو جانانه لب گزید
من بندهٔ لبش که چه مستانه لب گزید
تا حرف توبه بیخبرم بر زبان گذشت
می تلخ شد زغیرت و پیمانه لب گزید
تمکین و ناز بین که چه گل خنده میزند
برقتل من که بلبل و پروانه لب گزید
رفتم ولی چنانکه ز افسوس رفتنم
غافل دو کف بهم زد و دیوانه لب گزید
«طالب» بمرگ دل لب افسوس باز کرد
دریا به فوت گوهر یکدانه لب گزید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.