عارفی کو تا نظر در حسن تدبیرم کند
بس بگردد بر خرابیها و تعمیرم کند
داغم از آشفتگیهای دل شوریده حال
رشک این دیوانه میترسم که زنجیرم کند
هردم از بوی وصال او جوان گردم ولی
باد هجران باز تا برمن وزد پیرم کند
گر کنم رغبت پس از عمری که برخیزم ز جای
پیچش دامان غم بر پا زمین گیرم کند
سربسر خواب پریشانم چو فکر زلف یار
کو پریشان خاطری چون من که تعبیرم کند
آن شکار خشک پهلویم که در نخجیرگاه
خشک ماند دست صیادی که نخجیرم کند
باچنین بختی که من زادم عجب نبود اگر
مادر از نا مهربانی آب در شیرم کند
آنچنان افسردهام «طالب» که بانگ عندلیب
با خراش دل عجب دارم که تأثیرم کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.