لعل تو هرکه را به تبسم شهید کرد
در ماتمش تهیهٔ اسباب عید کرد
ازچشم خود مراگله هست وزیأس نیست
دانمکه هرچهکرد بجانم امیدکرد
گردون بطنز مژدهٔ وصل تو زد بگوش
آخر بیک مطایبه ما را مریدکرد
ای صبح ناشکفته برویم تبسمی
کین گریهٔ سحر مژهام را سفید کرد
چین جبین او در بی تابیم گشود
آه این چه قفل بود که کار کلید کرد
در قتل عام هجر تو از ضعف کشتگان
یکبرگ گل توان کفن صد شهید کرد
«طالب» تمام گوش و زبان شو که لطف یار
با چون توئی ارادهٔ گفت و شنید کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.