دل داغ دوری تو فراموش کرده بود
وین شعله راز جور تو خس پوش کرده بود
روشن زشمع روی تو شد باز ورنه دوش
آهم چراغ آینه خاموش کرده بود
دل بود ذوق بندگیش زانکه حلقهای
از حلقه های زلف تو درگوش کرده بود
آگه نبودم آه که دوشم خیال دوست
در بیخودی ضیافت آغوش کرده بود
«طالب» دلم پیاله زهری بدست داشش
تا من اشارتی کنمش نوش کرده بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.