طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۴

دل داغ دوری تو فراموش کرده بود

وین شعله راز جور تو خس پوش کرده بود

روشن زشمع روی تو شد باز ورنه دوش

آهم چراغ آینه خاموش کرده بود

دل بود ذوق بندگیش زانکه حلقه‌ای

از حلقه های زلف تو درگوش کرده بود

آگه نبودم آه که دوشم خیال دوست

در بیخودی ضیافت آغوش کرده بود

«طالب» دلم پیاله زهری بدست داشش

تا من اشارتی کنمش نوش کرده بود