لذت فقرم دهان بر شهد استغنا نمود
نوشدارو را مذاق تلخ من رسوا نمود
جا بهر مجلس که در صف النعالش داشتم
چون برفتم صاحب مجلس بصدرم جا نمود
بیمددکاری من گمره نبردم پی بدوست
گوشهٔ ابروی توفیقم اشارتها نمود
شیشهٔ خالی ندیدم در پیش بشتافتم
عکس رنگین بادهئی زین آبگون مینا نمود
من نه شیادم نه زراقم ولی استاد کار
بهر تدبیری مرا زینسان بمردم وا نمود
ما بپای خود نرفتیم از سر کوی حبیب
خوی گرم دوست از مار نجش بیجا نمود
من بدین طبع ملایم گر سوی دشمن شدم
مردمیها کرد با من مهربانیها نمود
من ندارم میل رفتن موکشانم میبرند
عشق فرمانی بمن از عالم بالا نمود
در بیابان فنا «طالب» چو بگشودم نظر
پا بچشمم سر درآمد سر بچشم پا نمود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.