سنبلش چون نکهت افشان بر گل رو بشکند
رنگ و بوی نافه را در ناف آهو بشکند
گر بصد لب تشنگی در خون طپم افسوس نیست
منکه جامم از حبابی بر لب جو بشکند
چون بلیمو بشکنم صفرا که گر جوش آورد
دهشت صفرای طبعم رنگ لیمو بشکند
بهره پردازی که زلفت را شبیهی سر کند
در نمود هر شکن صد خامهٔ مو بشکند
تا بکی پاس دل جبریل داری سوختم
زلف برهم زن حبابی بر لب جو بشکند
هان دل «طالب» بدست آورده پاسش را بدار
کعبه ویرانی پذیرد چون دل او بشکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.