بهر شریان که مضرابی رسانم ارغنون گردد
منم کز فیض جام خون شراب لعل گون گردد
نیفتد بر لباسم رشحهئی از بادهٔ پرتو
اگر پیمانهٔ خورشید بختم سرنگون گردد
نشان پای خود گم کردهام در وادی حیرت
کشم دامان خضری تا بخویشم رهنمون گردد
بهرجا بیدلی کاود جگر با ناخن مژگان
گریبان نگاه حسرتم گرداب خون گردد
چسان در زیر بار یاسمین و نسترن بینم
برو دوش تنی کز سایه جان نیلگون گردد
چه ذوق از کاوش یک بیستون فرهاد را ایکاش
بدل پردازد و آشوب چندین بیستون گردد
همان آشوب سودا جوش گیرد از سرم «طالب»
اگر صد مغز عقلم پنبهٔ داغ جنون گردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.