گنجور

 
طالب آملی

ایعشق کیست آنکه بیوی تو زنده نیست

تلخست شربت تو ولیکن گزنده نیست

صد تلخ میچشم ز تو و زنده‌ام بلی

زهری که از دیار تو خیزد کشنده نیست

در هیچ دل اثر نکند آه بی سرشک

آری چو تیغ آب ندارد برنده نیست

معشوق نیستی ملکا تازه عشوه را

از حد مبر که «طالب» آزاد بنده نیست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی