از آن بنازکیم دل به آبگینه یکیست
که در فراق تو داغم هزار و سینه یکیست
تمیز ناخوش و خوش نیست در شمایل دوست
تو خواه مهر بما ورز و خواه کینه یکیست
گشاده کام چو همت شود ز مرکز خاک
قدم بکنگرهٔ عرش نه که زینه یکیست
چو الفت دل و داغم بیکدگر بینی
گمان بری که مگر خاتم و نگینه یکیست
چسان رسد همه را بر کنار رخت نجات
هزار نوح دراین ورطه و سفینه یکیست
بود ز کیسهٔ دل خرج هر دو دیدهٔ من
چو آن دیار که از مهر شان خزینه یکیست
مرا یکیست دل از مهر گرچه سینه دو تاست
زدود ماست دل از کینه گرچه سینه یکیست
بود طوافکنان گرد کوی او «طالب»
هزار بند گران خارم و کمینه یکیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.