بچمن فصل خزان رفتم و افکندم رخت
سوخت عریانی گلبن جگرم کندم رخت
غنچهسان گر بتنم رخت ز شوخی بدرند
به از آن است که چون شاخ بدوزندم رخت
خواهم از پوست برون آیم و آزاد شوم
تا بکی در قفس خاکی تن بندم رخت
جامه چون پسته درم در هوس عریانی
همچو بادام بدوزند گر از قندم رخت
عضوها بر تن هم جامهٔ جان پاره کنند
بربدن چون من سودا زده بربندم رخت
بیش من رخت شهیدان نگشائید مباد
کفن غرقه بخون بینم و افکندم رخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.