عمر چو دزدان در آرزوی فرارست
گاه ببرق و گهی بباد سوارست
برگ عدم ساز کن دلا که درین عهد
عمر طبیعی نصیب برق و شرارست
روی تو و آفتاب را بمیان در
تفرقه شمع بزم و شمع مزارست
جنبش خلخال حور میکشدم گوش
گور مرا با بهشت قرب جوارست
تلخی ظاهر ببین که موعظهٔ «طالب»
زهر نمودست لیک نوشگوارست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.