ناروا نقدی که در دست گل است
گر بسنجی خونبهای بلبل است
وصل در طالع پس از چندین فراق
عاشقان را ز آنسوی دریا پل است
آنکه زهرش نوشداروی صباست
عقرب زلف است و ما را کاکل است
با رخ و زلف تو سامان بهشت
دامنی گل آستینی سنبل است
«طالب» آئین ترنم تازه ساخت
چون نسازد (عندلیب آمل) است
کیست ممدوحش گلستان خاطری
کش صریر خامه بانگ بلبل است
انکه از جوش می ادراک او
هفت مینای فلک در قلقل است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.