گنجور

 
طالب آملی

سیر چمن و بال دل داغ داغ ماست

بوی بهار تشنه بخون دماغ ماست

هر باغ را شگفتگی طبع بلبلی است

پژمردگی گلیست که مخصوص باغ ماست

از حسن توبه بر سر نازیم با صبوح

وقت نیاز پاشی ما با ایاغ ماست

ما قمریان سوخته استاد نغمه‌ایم

بلبل بچند واسطه شاگرد زاغ ماست

گو برگ لاله دفتر دعوی باشک شوی

داغی که هر بهار شود تازه داغ ماست

ما بزم غم نه‌ایم نمی‌دانم از چه روی

بیگانگی میانهٔ نور و چراغ ماست

«طالب» تذرو شوق از آنسو گشاده بال

ما در سراغ غم نه، که غم در سراغ ماست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی