حال دلم بدلبر فرزانه روشن است
بر عاقلان حقیقت دیوانه روشن است
امشب که بزم شبپره هم بیچراغ نیست
از کرم شب فروز مرا خانه روشن است
روشن ز آه ماست شبستان آفتاب
وین روشنی به محرم و بیگانه روشن است
تا برق غم ز آینهها زنگ غم ز دود
هر جا دلیست چون دل پیمانه روشن است
در بزم شمع شایبهٔ از فروغ نیست
مجلس ز شعلهٔ پر پروانه روشن است
افسانهٔ اجل مژهام گرم خواب ساخت
بر همدمان نتیجهٔ افسانه روشن است
برزلف تست روشن حال دلم تمام
زانسان که حال زلف تو بر شانه روشن است
نسبت به ابر تیرهٔ دل میکند درست
هر دانه اشک ماکه چو دردانه روشن است
«طالب» بگریه کوش که دلهای میکشان
دایم ز فیض گریهٔ مستانه روشن است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.