سپهرا بکس کینه جز من نداری
همانا جز این دوست دشمن نداری
همه کافران را بود رحم برمن
تو کافر چرا رحم بر من نداری
شوی برق هر خرمنی بی محابا
در این دشت گویا تو خرمن نداری
بچشمم یکی در نیائی همانا
سری با تماشای گلشن نداری
دلا خون شدی کاوش سینه تاکی
ببخشا بجانی که در تن نداری
ندوزی چرا زخم آن غمزه ایدل
مگر رشتهٔ جان بسوزن نداری
بود چند مژگانت آلوده ایدل
چه بی انفعالیست دامن نداری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.