غم زلف تو خوردهام ز آن روی
شانه وش میکنم خلال بموی
مژهام خشک چون شود که مراست
لب چشمی نمونهٔ لب جوی
رشته سان در کشاکشم دارند
دل ز یکسوی و دیده از یکسوی
دارم از شوق گریه کاسه چشم
پر و خالی چو کاسهٔ زانوی
بخت ما سرمه است و ما چشمیم
یا همی وسمه است بر ابروی
وادی گرم شوق و پای مژه
صفحه آتشست و خامهٔ موی
ایکه بوی گلت ز جا برداشت
سبزهٔ زآن چمن بچین و بیوی
بندهٔ غیرتم که کرده لقب
دل بیدرد را گل بیبوی
مشورت پیشهکن که بیخطراست
مرد خود رأی چون گل خودروی
عمرها شد که زندهایم بنام
راست مانند آب رفته ز جوی
سفته شد همچو گوهر از نفسم
گریهای گره شده بگلوی
نتوانشان ز هم جدا کردن
دل و غم راست، نسبت زن و شوی
از نشانهای بوسهٔ نفسم
آسمان شاهدیست آبله روی
هر شکنج مقوسم به جبین
ابروی غیرتیست ریخته موی
بسکه خوردیم زخم برسر زخم
خون بها صرف شد بمزد رفوی
کوی گلشنی است رنگ آمیز
«طالبش» بلبل پریشان گوی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.