در گلستان هوس یک مرغ خوش گفتار نیست
کز بهار افسردگیها قفل بر منقار نیست
آستین در کش ز سودای هوس کین شحنه را
نیست خونین پنجه و رهست مغز افشار نیست
ما شراب آلودگان از توبهٔ خود تائبیم
طاعت ما غیر استغفار، استغفار نیست
فخر مردان بر زنان از روی والاهمتی است
ورنه معجر دودمانش پرکم از دستار نیست
وضع ما تغییر نپذیرد نمیدانیم حیف
کاختر ما یک روش سیرست یا سیار نیست
روز و شب مدّهای سودا بر سویدا میکشیم
همچو «طالب» بر لب ما نغمهٔ زنهار نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.