جز بآب تیغ جان را تر نمیسازم لبی
خضر دارد مشربی من نیز دارم مشربی
گرچه بیش از موی بر تن دیدهام تبهای گرم
راست گویم چون تب عشق تو کم دیدم تبی
ضعف شد مهر زبانم باد آن شبها که من
یار یاری میزدم بر گوش یارب یاربی
عشرت آمد لیک چون برق از کنار من گذشت
کاشکی روزی ترا میبرد با من یا شبی
چرخ را یکسو کواکب در صف سیارهاند
غیر داغ عشق او ثابت ندیدم کوکبی
روح را یک ره بود بر قالب خود بازگشت
خشت باشد آن که هرچندی رود در قالبی
عشق را با عقل «طالب» گفتگو درخورد نیست
ننگ استاد است همچشمی بطفل مکتبی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.