نه برجامی کشم خمیازهٔ حسرت نه برمالی
به ادباری قناعت کردهام در ملک اقبالی
همای بخت دشمن گو میفشان بال نورافشان
که زاغ طالع ما نیز دارد عنبرین بالی
گلیرا نیست بوئی از وفا در صحن این گلشن
بسر گوشی زمرغان چمن پرسیدم احوالی
دم صبح است هان ای دل کمند ناله را خم ده
مهیا ساز بهر ساق عرش از شعله خلخالی
حریر خلد را از ما دعائی کین تن بیجان
نمیارزد بیک تار از پلاس ما کهن شالی
بخال لب مناز ای شاهد بدخو که در گلشن
لب جوهم زداغ لاله دارد عنبرین خالی
گرامی گوهرم ای عشق در بیعم لبی بگشا
متاع چون مرا ناچار باید چون تو دلالی
بچندین شوق استغنای همت بین کز آن عارض
قناعت میکند آئینه چشمم به تمثالی
بقول مطرب از دستان ما غافل مشو «طالب»
نوای عیش حالی دارد و گلبانگ غم حالی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.