گنجور

 
طالب آملی

ای خار غم بپای نشاطم خلیدنی

وی باد غصه بر سر خاکم وزیدنی

ای افعی بلا که سرم در کمند تست

پای برهنه رو بتو دارم گزیدنی

ای آهوی وصال که از دام جستهٔ

اینک رسیده وعده مکردت رمیدنی

گل میرود زدست تماشا غنیمت است

توفیق چیدن ار نتوان یافت دیدنی

گاهی بقول ناقص ما رنجه دار گوش

کین دلفریب زمزمه دارد شنیدنی

جان ده بیک اشارهٔ آن تیغ گومباش

در نامهٔ عمل ز تو جرم طپیدنی

بیدست و دیده گرد چمن میکنم طواف

تا ننگ دیدنی نکشم ناز چیدنی

«طالب» تمام عمر بره بود در شتاب

نوبر نکرده چاشنی آرمیدنی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی