دل تنگم بروزش راست چون زلف سیه کرده
زجرمش نیستم آگه ولی دانم گنه کرده
زمضمونش نیم آگه همین دانم که زلف او
دراز آهنگ طوماریست پشت و روسیه کرده
بشوقی میکشد سوی خودم دیوار کوی او
که گوئی کهربائی جذبهٔ در کار که کرده
نسیم گل زجیب آستینش میوزد گوئی
قبای ناز آن سروسهی را غنچه ته کرده
زطوق زهره گر خلخال سازد جای آن دارد
که زلف عنبرینش حلقهها در گوش مه کرده
بهرجا جلوه گر گردید آن سرو روان «طالب»
زحسن جلوه گل در دامن آن جلوهگه کرده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.