رشک مهست طره همچون سحاب او
از ابر او قیاس کنید آفتاب او
گویا کلید حجرهٔ مشرق بدست داشت
مشاطه در گشودن بند نقاب او
عمرمرا بکوی تو نعل اندر آتش است
زآنرو برفتن است ازاینسان شتاب او
دورقدح نه دور عمارت بود که هست
ساقی خراب باده و عالم خراب او
ازفتنهای «هند» که آرام وامن نیست
حیران بخت خویشم و سامان خواب او
گر عشق تهمتیست بدل مضطرب چراست
برجزم او دلیل بود اضطراب او
اکنون زمان چیدن گلهای حسرتست
چیدم گل امید وگرفتم گلاب او
«طالب» اسیر کلک توام زانکه درخرام
یادی ز زلف یار دهد پیچ و تاب او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.