دادیم دل بغمزهٔ بیدل نواز او
کردیم تازه عهد نیازی بناز او
برگرد آن نگه متن، ای مدعی که نیست
مایل بصید صعوه، دل شاهباز او
مخمور سر بگوشهٔ بالین نهاده لیک
می میتراود، از مژهٔ نیم ناز او
غم را کناره چیست که ما خوشدلی نهایم
ای همنشین بگو سبب احتراز او
ای غم بدام این دل شیدا فتادهای
روز دوئی بساز و بسوز و گداز او
کوته فتاده دست ادب ورنه میزند
بر پای بوسه دامن زلف دراز او
مطرب مگر بنالهٔ من تار بسته بود
کامشب بسینه سوز دگر داشت ساز او
بر دل هزار پرده زخون بستم و هنوز
محتاج برقع اند عروسان ناز او
گوشی بنوحهسنجی «طالت» فکن که باز
خون میتراود از لب شیون طراز او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.