گنجور

 
طالب آملی

خوش دم صبحست، درکش جام و روئی تازه کن

بر کنار چشمهٔ مشرب وضوئی تازه کن

بر در میخانه یعنی بر کنار چشمهٔ

خشک لب، چون زاهدان جام و سبوئی تازه کن

آرزو های قدیمت شد مکرر در ضمیر

تازه عاشق گیر یعنی آرزوئی تازه کن

درگذر زین عادت دیرینه و رسم قدیم

عادتی از نو بدست انداز و خوئی تازه کن

بیش چون طوطی، سخن بر یک نسق «طالب» مزن

بلبلی هر لحظه طرز گفتگوئی تازه کن

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی